آینده پژوهی

 

 

 

 

خدایا

اگر بنا بر عذابی بود آنرا چنان عذاب قوم نوح با باران رحمتت همراه کن تا فرصت بازگشت غافلگیرانه نباشد.

خدایا

رهبری مدبّر و مهربان به این مردمان عطا فرما تا دل هایشان از تمام کدورت‌ها زدوده شود.

از همه معذرت میخوام
من نمیخوام امپراطور باشم.
امپراطور بودن به درد من نمیخوره.
برای من شکست دادن یا حکومت کردن لطفی نداره.
برای من بهتره که اگر بتوانم، به همه کمک کنم، فرقی نداره که یهودی یا غیر یهودی، سیاه یا سفید باشد.
همه ما دوست داریم که به یکدیگر کمک کنیم.
انسان بودن اینطور است.
انسانها دوست دارند که به جای غم، شاهد شادی یکدیگر باشند.
تنفر و بیزاری از یکدیگر، کار ما نیست.
زمین به اندازه کافی برای همه ما جا داره، زمین آنقدر غنی هست که نیاز همگان را برآورده کنه.
میتوانستیم آزاد و فرهمند زندگی کنیم.
اما راه و روش زندگی را فراموش کردیم.
حرص و زیاده خواهی، ذهن انسان ها را مسموم کرده... و زمین را با نفرت مرز بندی کرده...و ما را به بدبختی و خونریزی انداخته.
سرعت فاصله ها را کوتاه کرده اما ما را زندانی کرده است.
ماشین فراوانی را ارمغان می آورد، اما ما را نیازمندتر کرده است.
دانش باعث شده که وجود خوبی ها در دیگران را فراموش کنیم.
هوشمان را در راه خصومت و بدی به کار بریم.
بیشتر فکر میکنیم و کمتر احساس میکنیم.
آنچه امروز به آن نیاز داریم انسانیت است نه ماشین.
بیشتر به مهربانی و محبت نیاز داریم تا هوش و زیرکی
بدون انسانیت، مهربانی و محبت، زندگی سخت و خشن خواهد بود و همه ما از بین خواهیم رفت.
هواپیماها و ارتباطات رادیویی ما را به هم نزدیکتر کرده است.
ذات این اختراعات و پیشرفت ها دوست داشتن و خوبی به انسانهاست... دوستی و برادری جهانی است.... اتحاد، همه ابنای بشر است.
صدای من اکنون به میلیونها نفر در سرتاسر جهان میرسد... میلیونها مرد، زن و کودک ناامید... قربانیان سیستمی که انسانها را شکنجه می کند و مردمان بیگناه را زندانی میکند.

به کسانی که صدای مرا میشوند می گویم، امید خود را از دست ندهید.

شوربختی که امروز بر ما حاکم است تنها نتیجه زیاده خواهی است...نتیجه ظلم کسانی است که از پیشرفت انسان هراس دارند.
نفرت ماندگار نیست و دیکتاتورها خواهند مرد... و قدرتی که آنها از مردم به زور گرفته اند دوباره به مردم باز خواهد گشت.
و اگر انسان عمر جاوید ندارد، آزادی هیچ گاه نخواهد مرد.
سربازان، اختیار خود را به دست ظالمان ندهید... آنها که شما را خوار میکنند، آنها که شما را به بردگی گرفته اند، آنها که عنان زندگی شما را در دست گرفته اند... به شما میگویند چه کنید و چه نکنید، به چه چیز فکر کنید و چگونه احساس کنید... آنها که حتی برای غذای شما تصمیم میگیرند، با شما مانند احشام رفتار میکنند، و از شما بعنوان خوراک توپخانه ها استفاده میکنند.
اختیار خود را به دست آدمهای مسخ شده، آدمهای ماشینی با ذهن ماشینی و قلبهای ماشینی ندهید!
شما ماشین نیستید!
شما احشام نیستید!
شما انسانید!
شما عشق به انسانیت را در قلبهای خود دارید.
تنفر در شما نیست.
تنها کسانی که طعم عشق را نکشیده اند، نفرت را پرورش میدهند.
آنها که طعم عشق را نکشیده اند، مسخ شده اند.
سربازان، برای به بردگی گرفتن نجنگید، برای آزادی بجنگید!

در فصل هفدهم سنت لوک آمده...

"انسان جانشین خدا روی زمین است. زمین خدا به انسان ارث رسیده است، نه یک انسان یا گروهی از انسانها، بلکه تمامی انسانها."

مردم، قدرت نزد شماست- قدرت ساخت ماشین ها، قدرت ساخت شادی! شما انسانها قدرت ساختن زندگی آزاد و زیبا را دارید... قدرت ساختن یک زندگی شیرین.
پس به نام دموکراسی، بیایید از این قدرت استفاده کنید.
بیایید متحد شویم!
و برای جهانی جدید و بهتر بجنگیم... جهانی که به همگان امکان کار کردن دهد... جهانی که به جوانان آینده بهتری را وعده دهد و به پیرمردان و زنان امنیت.
ظالمان با همین وعده ها، قدرت را در دست گرفته اند.
اما آنها دروغگو هستند.
آنها به وعده های خود عمل نمیکنند.
هرگز به وعده های خود عمل نخواهند کرد. دیکتاتورها، تنها خود را آزاد کرده اند و بقیه را به بردگی گرفته اند.
اینک زمان آن رسیده که برای تحقق این وعده ها بجنگیم! بیاید برای جهانی آزاد بجنگیم... بیایید مرزها را از بین ببریم، حرص را پایان دهیم، نفرت و عدم تحمل دیگران را از بین ببریم.
بیایید برای جهانی که منطق در آن حاکم است بجنگیم، جهانی که علم و پیشرفت را پاس میدارد... و همه ابنای بشر را به شادی هدایت میکند. سربازان، به نام دموکراسی متحد شوید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۷ ، ۱۹:۲۹
هامص300

هوالعلیم

1.       مقدمه

شنبه

هجدهمین روز فروردین سال هزار و سیصد و نود و هفت

تهران

باران

باران باران و بازهم باران

باران یاد آورِ خاطرات، کودکی، عاشقانه ها

باز باران، با ترانه

زندگانی-خواه تیره-خواه روشن- هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا. (از سید مجدالدین میر فخرایی)

چیز عجیبی است باران، مردم لندن از آن افسردگی میگیرند و مردم سرزمین های خشک بی صبرانه و حتی ملتمسانه در نماز باران خواستار آن هستند.

"فاوُریتو[1]" ای را که ماه ها در ذهن خود آبستن بودم، امروز همچون باران هبوط کرد. فاوریتو در مسیر خود شناسی دچار استحاله میشود و از آنجا که نوشتن را دوست دارد و آن را نوعی خلق کردن میداند دست به نگارش میزند. سعی می کند مرزهای بین فضای واقعی و فضای مجازی را با خلق سرزمینی در قالب واقعیت مجازی[2] بردارد. خیال پردازی می کند و آن را از طریق واقعیت افزوده[3] به واقعیت (آنچه در جهان به صورت عینی دیده میشود) پیوند بزند. اما در این سراسر عجایب درون و بیرون، حقیقت (ذات هر چیز که غیر قابل تغییر است و بر خلاف واقعیت با برهان های علمی قابل اثبات نیست) چیست؟

بازگشت به ذات، چیزی است در دوردست ها ، پس نگرش افراد به نوعی بر شناختشان در مورد حقیقت تاثیر گذار خواهد بود. فاوریتو همزاده مردی از بیست و یکمین روز ماه دو پیکر هجری شمسی است. تقابل بین عشق و نفرت، نور و ظلمت، بندگی و ارتقا (بندگی هدف اصلی خلقت در جریان های ابراهیمی و ارتقا مقام، رتبه، طبقه، لِوِل- هدف اصلی در جریان های فراماسونی است) و تعامل بین انسان هایی از برون مرز های ایران در درون ایران بدین منظور که آنقدر دروغ ها تکرار، تا به یک واقعیت تبدیل شود. (مفهومی از پروپاگاندا)

1.1       بخش[4]

فَسَخَّرنا لَهُ الرّیحَ تَجری بِاَمرِه

فاوریتو: یادم میاد که در کودکی خواب زیاد میدیدم چیزی که امروزه به ندرت برام اتفاق میفته، شایدم میفته و خودم خبری ازش ندارم. حالا میخواد برای خستگی زیاد باشه یا هر چیز و دلیل دیگه ای.

قضیه زمانی جالب میشه که ما نهایت تلاش خودمون رو انجام میدیم تا از رویا پردازی ها و خیال پردازی های کودکی خودمون فاصله بگیریم ولی همینکه بزرگ میشیم باز به دنبال تحقق و بازگشت به اون رویا ها و خیال پردازی های کودکانه هستیم.

یکی از خواب هایی که به کرّار میدیدم؛ دویدن و پرواز کردن بود. گاهی اوقات تو یک جمع از آشنایان یا غریبه ها برای اینکه متفاوت بودن خودمو بهشون نشون بدم برای یک لحظه بدنم رو سفت میکردم و این انقباض منجر به حذف گرانش زمین میشد و بعد با تکون دادن بال گونه دست هام (گاهی از بازو و گاهی از مچ دست) اوج میگرفتم.

یکی دیگه از روش های پروازم که کنترل کمتری روش داشتم دویدن بود. چنان با سرعت میدویدم که میتونستم به خاطر سرعت به وجود اومده پرش های بلند و پرواز طور داشته باشم. گاهی اوقات این پرواز ها در فضاهای باز و از بین درختان پاییزی انجام میشد و گاهی هم پرواز به بالای برج و باروهایی مشابهه قلعه(رخ) شطرنجی بود که داخل آن مملو از آب بود.

آنقدر این رویاها هیجان انگیز بود که وقت بازگشت از مدرسه راهنمایی نوبت عصر زمستان و هوای تاریک با چنان سرعتی خیابان ولیعصر را در حدفاصل طالقانی تا چهاراه ولیعصر میدویدم و می جهیدم؛ تا بلکه بتوانم بر نیروی جاذبه غلبه کنم و لختی را معلق در فضا باقی بمانم. ولی تنها چیزی که نصیبم میشد فرود های سخت بر روی آسفالت بود.

پ. ن:

حس فاوریتو میگوید تا چند ماه آینده یکی از بزرگان اسلام از دنیا رخت خواهد بست و تحولات شگرفی روی خواهد داد.



[1] Favorito

[2] Virtual Reality

[3] Augmented Reality

[4] episode


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۰۰
هامص300